خواجه نصير الدين الطوسي
131
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
سلاله است ، و دعوت نوح بمشابههء نطفه است ، و دعوت ابراهيم بمشابههء علقه است ، و دعوت موسى بمشابههء مضغه است ، و دعوت عيسى بمشابهت لحم و عظام ، و دعوت محمّد بتمامى صورت است و چون آفرينش شرعى بر اين ترتيب تمام شد و به تمام ديگر حاجت نبود او را از آن جهت خاتم انبيا خوانند ، و اعتبار كلّى در آن كه او خاتم انبيا بود آن است كه هر پيغمبر ديگر كه پيش ازو مىآمد اشارت به پيغمبر ديگر كه از پس او خواست بود مىكرد و ميگفت ، شريعت من به شريعت او بكمال ميرسد ، و خلائق عالم را بقيام قيامت هم اشارت كرد و بشارت داد ، و چون او آخر منادى و مبشّر قيامت بود و ميگويد بعثت أنا و قائم السّاعة كهاتين أصابع سبابة يعنى من و قائم قيامت هر دو بهم مىآمديم چون دو انگشت سبابه كه برابر يكديگراند ، و ميگويد من بكم چيزى در پيش افتادم ، و چون پس ازو شريعتى ديگر نخواست بود و دعوت همهء پيغمبران و شرائع ايشان بدعوت او در قيامت خواست بست پس خاتم جملهء پيغمبران و شرائع ايشان او بود ، و حكم هر پيغمبرى كه بسر احكام پيغمبر پيشين در آمده است عوض و اكمال آن بوده است ، نه ابطالش ، امّا آن كمال از راه ظاهر و شكل بابطال مانسته است نه با كمال زيرا كه تا چيزى را از حالى بحالى نگردانند صورت [ 104 ] كه كمال غايت آن چيز باشد درو نتواند پوشيده باشد ، مثلا تا نطفه به استحالات حوالى و تغيّرات كمالى از حالى بحالى نگردد و آن صورت كه بر آن ايستاده باشد باز نگذارد و بمراتب علقه و مضغه و لحم و عظام كه بهر مقام از اين كه رسيد بجان نزديكتر شود و برنگذرد هرگز بتمامى به صورت انسانى نتواند رسيد